ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
92
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
ترند ، و بيشترى از جمع صحابه بر اميرى از كبار صحابه يكى را ولى و وصى خود كرد و همچنين تا سه نفر ، بعد از حالت واقعهء سيّمين نوبت خلافت با اهل بيت رسول صلوات اللّه عليه يعنى على مذكور رسيد و او خواست كه همه كارها بر قانون دين و نهج حق و راستى و كتاب خدا و سنّت رسول كند . از صحابه جمعى دنيى - دوستان كه نظر ايشان بر حطام دنيايى و كسب مال و جاه و رياست و حكومت مبعوث بود خصوصا معوية بن ابى سفيان و عمرو بن العاص كه همگى همّت و نظر ايشان بر جاه و مال و ايالت و رياست بود بر على حسد و غيرت بردند و رشك و غبطت ، چنانك قريش بر محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم . و به مكر و مكيدت و غدر و حيلت مسلمانان را هم به مال بيت المال بفريفتند و به شعبده و افسون و نيرنگ دلها [ ى ] مسلمانان از محبّت على و مودّت اهل بيت بگردانيدند . و چون به مكان على خلاف كلام و نص حديث ممكن نبود تيغهاى بغى و عدوان از نيام قهر و قمع بركشيدند و على و همه اهل بيت را پايمال فنا كردند . و چون دل از كار ايشان فارغ شد آنگاه به مراد و هواى خود رسيدند و آنچه خواستند مىكردند . معويه خلافت به استيلا فرو گرفت و از صحابه هركه به خاندان رسول ميلى داشت همه را به بهانهء قتل عثمان هلاك كرد و برانداخت اعنى تا مسلمانان او را درين سعى معذور و مشكور دارند و مذمت و ملامت نكنند . و اين مقدار ندانست كه وفا و اعتبار بنى اميه و ساير صحابه و قريش همه به بركت و يمن تربيت نظر رسول است صلّى اللّه عليه و آله و اگرنه هيچكس بنى هاشم و بنى اميه و ساير قريش را ندانستى ، و نه هيچ وزن و وقار و اعتبار نهادى . و چون رياست و ايالت بر معويه راست شد بفرمود تا بر جمله منابر بلاد و ديار اسلام بر على و اهل بيت خاندان رسول صلّى اللّه عليه و سلم و ساير هاشميان لعنت و نفرين و تهجين مىكردند . تا مدت هزار ماه كه بنى اميه حاكم بودند لعنت